کمدی سیاه مرد آرام و کاناپهاش
مهدی فاتحی
کمدی سیاه مرد آرام وکاناپهاش
ضرورت تئاتر
تئاتر از ابتدا ضرورتی انکار نشدنی بود؛ از زمانی که بر مدار تراژدی شاهان و حاکمان میگذشت تا انسان معمولی بکتی به خاک سیاه نشست. ضرورت هنر و تئاتر و نمایش در هر دوره زمانهای حتی میان جنگ و فقر تا به امروز بر کسی پوشیده نبوده و نیست.
تئاتر به معنای نمایش را میتوان' به جای دیگری سخن گفتن' معنا کرد. نمایشی بودن در فرهنگ به معنای تظاهر و ریاکاری است به همین دلیل قدیسان با آن سر ستیز داشتند و اهالی هنر آن را مایه تجلی روح بشر و ارایهاش را مایه تسکین انسان. انسانی که به تئاتر نیازمند است همانطور که به دور هم نشستن و گپ زدن و مسائل را تعبیر و تفسیر کردن. شاید هر شکلی از هنر به پایانش نزدیک شده باشد اما هنر دیرپای تئاتر و نیاز روانشناختیش چون دین ماندگار است و در دورههای سختتر ضروریتر.
شاه لیر روی کاناپه
آیا انسان امروز همان انسان از پا افتادهای نیست که روی کاناپه جا خوش کرده و زمینگیر شده؟
آسمان خالی است و خدایان یونانی که در آسمان به آگاممنون و اولیس و مکبث یاری میرساندند ناپدید شدهاند. حتی در نبود خدایان، چخوف و ایبسن هم که کاشف کابوس درون بودند برای آرامش این تلاطم راهی نیافتند. اما آیا راه برون رفتی هست؟ آیا به قول یونانیان منش انسان سرنوشت اوست و راهی برای گریز از سرنوشت نیست؟
در نگاه امروز با وجود تمام پیشرفتها و یافتن راه حلها، تغییر چندانی بر وضعیت تراژیک انسان دیده نمیشود. سرنوشت شاهلیر با ساختن خانه سالمندان یا نشستن روی کاناپه حل شدنی نبود و نشد؛ انسان هنوز خوشبخت نیست اما امیدوار است.
کمال یا شکست؟
نمایش ' مرد روی کاناپه' نوشته #آرام_محضری، داستان همین انسان و ادامه همین سرنوشت است: از شاهان و شاهزادگان تا انسان خاک نشین تا انسان جاسنگین آپارتمان و کاناپه و صفحه نمایشگر و موبایل.
در این نمایش شاهد هستیم که حتی انسانی که به کمال از نگاه بیرونی رسیده شکست خورده است چرا که در نگاه از درون به خود، فرقی بین کمال و شکست نیست: آنکه سقوط کرده همانی است که تا اوج ممکن بالا رفته.
و عشق هم راهگشا نبود چون ممکن نشد.
شخصیت زن در نمایشنامه از مرد پیچیدهتر است. زنی که خودش هم نمیداند چه میخواهد در مقابل مردی ایستاده که توان ابراز عشق ندارد ولی حریصانه عشق میطلبد. نقطه تلاقی دوئلی از پیش شکست خورده.
انسان مدرن حالا روی کاناپه نشسته و به صفحه نمایشگر خیره شده. انسانی که مسخ و محو خدایان شهر و تصویر است فرقی با عابدان معابد نکرده، فقط سرگرمیاش تغییر یافته است.
انسانی که طغیان میکند
در نمایش ' مرد روی کاناپه' ما روایت انسان تسخیر شدهای را میبینیم که علیه خودش قیام کرده تا دیگری شود اما از خودش رهایی ندارد همچنان که از خواست دوست داشته شدن انتزاعی و خارج از امر نمادین رهایی ندارد.
مرد آرام روی کاناپه از خودش دفاع میکند؛ عصیان میکند و میخواهد انسان دیگری باشد: او تمام روز به تلویزیون بیصدا خیره میشود، میخواهد سرنوشت را با خیال خود به سرانجام برساند، حاضر نیست زیر بار جهان نمادین، تبلیغات و سیطره دوپامین در شبکههای اجتماعی تبدیل به یکی از حلقههای زنجیره بلاهت شود، او متوقف شده تا نگذارد ذهن و خیالش پر از جنس بنجل پرتاب شده از جهان سرمایه و پول گردد.
برای او پول به کالایی بی ارزش تبدیل شده حتی برای به دست اوردن چیزی که به واسطه پول برایش ارزشمند است: عشق. او همه چیز را مثل زبالهای در گوشه و کنار اپارتمانش رها کرده و میخواهد زن(دیگری) را شیفته هستی خودش کند یا میخواهد که باشد. مرد روی کاناپه نمیخواهد در دام رویای زیست انسان بارکد خورده گرفتار شود؛او حاضر است همه دارایی خود را در کیسههای زبالهای جا دهد و ببخشد تا انسان و عشق را فراتر از آن در خودش دریابد. او در جستجوی امری است که جایش همیشه خالی است اما انسان از ابتدا و نمایش از آغازش برای یافتنش و خیالش روی صحنه رفته است. انسانی که کمالش با شکستش تفاوتی نمیکند.
اجرای روی صحنه
آرام محضری، نویسنده این نمایشنامه، کاگردانی متن خودش را بعد از سالها به عهده گرفته تا تصویر نیمه تمام متن را روی صحنه ببرد. او در انتخاب لباس( با بارکدهای روی آن که نشان انسان مسخ شده و کالا شده جهان سرمایهداری است) و دکور ویژه صحنه و رنگ و نور، همراه تیمش سعی کرده همه آنچه متن به تنهایی توان بازگفتنش را نداشته به سرانجام برساند. نمایشی که در ارایه خالی از ایراد نیست و میتوانست بهتر روی صحنه بیاید اما تلاش او و تیم همراهش برای ساخت و پرداخت مسئلهی انسانی که یکی از خود ماست در برهوت تئاتر و سینمای جدی قابل تامل و ستودنی است.
تیم همراهی که زیر آوار سنگین اقتصاد و رعب و وحشت جنگ دست از پا ننشست و کار را در اولین فرصت روی صحنه برد تا نشان دهد هنر و نمایش و زندگی، بر مرگ غلبه خواهد کرد حتی در تلخترین و سختترین جای تاریخ.
مهدی فاتحی