من همسر خودم هستم
.
آشپزی برای من با موسیقی کلاسیک مثل فیلمهای صامت به پرده میآید:بدون کلام، خانه و آشپزخانه مملو از موسیقی. برای دمپختک چه موسیقی بهتر از باخ، آن هم سوئیتهای باخ که صدای خسته و زبر ویولنسل پرنده کوچکم را به پرواز درمیآورد.
شش موومان:
پیشدرامد:
مرغ حیوان لذیذی است البته بعد از گوشت چرب و نرم خوک که از دسترس خارج است_ در نبود گوشت چغندر سالاره_ با چاقوی برنده از لذت تکه کردن بدن دیگری به وجد میآیم .از پشت پنجره دو یاکریم دست از عشقبازی برداشتهاند و به من خیره شدهاند و من بی هیچ شفقتی بریان میدیدم آن دو تماشاچی تنهاییم را.
آلماند:
بعد از ساراباند بهترین موومان سوئیتهاست که با خرد کردن پیاز سفت و درشتی، اشک همراه با سوزش، نگاهم را تیره و تار میکند. پیاز نگین شده با چاقوی تیز زنجانی فقط نگین نمیشود ریز ریز میشود. چند حبه سیر که مثل پنیر زیر چاقو به هر شکل که بخواهم درمیآید.
کوارنت:
سختترین جای نواختن با ویولنسل در این موومان است.ماهیتابه که داغ شد روغن که کف آن را خیس کرد رنگ نگینها که به زردی زد خرده سیرها رویش مینشیند و در شعله کم مخلوط میشود. سیر هر قدر ناپختهتر بهتر،مثل زن، مثل زرشک تنها باید روغنمالی و داغ شود.
ساراباند:
بدون نوشیدن استکانی و روشن کردن سیگار در میانه کار، ساراباند به رقصت نمیآورد. زرچوبه و فلفل و نمک و دارچین و.. هر کدام روی نگینها پخش میشود و هر بار ماهیتابه به رنگی درمیآید که با کشیده شدن آرشه روی ساز انگار روحت زخم میخورد و بوی ادویه همراه با دودسیگار جان به جان آفرین ترغیبت میکند. سرخی رب فراون سرخ شده در میان رنگها،رنگین کمانی غلیظ میسازد مثل نقاشی که رنگها را روی تختهای ترکیب میکند همراه با دانههای نارنجی لپه تبریز: مرا با تو چیزی در میانست.
یاکریمها با معجزه باخ عشقبازی میکنند؛ نمیدانم کدامشان همسر آن یکی است ولی آنها حتما حدس زدهاند که من همسر خودم هستم
مینوئت:
ران مرغ آلوده به کره و نمک همراه با پیاز در قابلمهای کوچک آبپز شده تا مغز استخوانش پخته شود و قابل تناول برای حیوان گوشتخوار ِرقیقالقلب. بعد که در کرهء آب شده سرخ و چرب شد آغشته با بوم پر از رنگ و ادویه تابلویی بینظیر فراهم میکند.
گیگ:
موسیقی آرام و آرامتر شده و دیگر آن نوسان موومان اول را ندارد.بوم پر از رنگ و مرغ بریان همراه با برنج خیسخورده در قابلمه متوسط مادری شناور روی آب، دم کنی، شعله کم و استکان و سیگار دوم.
عطر برنج و ادویه، فرار یاکریمها با نمباران پشت شیشه و لذت بردن از سکوت و رها کردن پیکر مطهرم روی کاناپه.
مهدی فاتحی